X
تبلیغات
رایتل

جالبه ببینی قطره ها چطوری سوراخ می کنن سنگ رو

نمیدونم آدما چندجور میتونن باشن، تعدادش قطعا از اون مقداری که من میشناسم و دیدم بیشتره. حالا از بین آدمای جدیدی که باهاشون آشنا میشیم، یه سری هستن که رک و روراستن و تکلیفشون باهات مشخصه. توی صدم ثانیه تصمیم میگیرن که این دوستی یا رابطه یا آشنایی یا هرچی که اسمشو میذاری، محدودیت هاش چیه، خط قرمزهاش کجاست، اصلا ادامه پیدا می کنه یا نه. این آدما، قبل از شناختن دیگران، خودشونو خیلی خوب میشناسن و به همین خاطر خیلی برای من محترمن، حتی اگه رک بودن بیش از حدشون آدم رو آزار بده. یه گروه دیگه هستن که دق میدن آدمو. نه میدونن خودشون چی میخوان، نه میدونن چی باید بخوان، نه اینکه تو چی ممکنه بخوای. صرفا چون این لحظه و ثانیه، حالشون خوب بوده با تو، غرق توهم میشن که اوضاع همیشه به همین منوال می مونه و هیچ تلاشی واسه ی نگه داشتن دوستی نمی کنن. اذیت که میشی و ازشون فاصله میگیری، تازه متهمت هم می کنن که اونی که نخواسته این دوستی پایدار بمونه تویی. بعد از این متوهم ها، یه دسته خودشیفتگان از آسمون افتاده هم هستن که از نظرشون، زمین و زمان باید بخوان با اونا در ارتباط باشن. وقتی غیر این موضوع پیش میاد، تعجب می کنن و هزار و یک جور صفت خودشون رو به تو نسبت میدن و همه جا هم از خوبی خودشون و بدی تو، بالای منبر میرن. از همه ی این ها که رد بشیم، تازگی ها، مواجه شدم با دسته ی جدیدی که رخنه می کنن تو آدم. کم کم و ذره ذره و با صبر بسیار، نقب میزنن توی وجودت. پی ریزی می کنن دوستی رو، رابطه رو. قدم هاشونو بی اندازه کوچیک بر میدارن، پشت سر هم. داری میبینی این بیل زدن ها و بتن ریزی هارو. ولی نه میتونی جلوش رو بگیری نه میخوای. اونقدر عجیب و غریب راهشو باز می کنه که دلت میخواد بشینی و ببینی تهش به کجا میرسه. به نظر میرسه یه ترسی پشت این قدم های مورچه ای باشه. ترس از خالی شدن زیر پا شاید. ترس از نبودن های یهویی. ترس از اشتباه. هرچی که هست، به عنوان اولین برخوردم با همچین آدمایی، جالبه و سوال برانگیز و تنها کاری که ازم برمیاد نظاره ست. عین نشستن کنار یه رودخونه و دیدن اینکه چطوری آب، سنگهارو کنار میزنه.
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد