X
تبلیغات
رایتل

شرمساری یا ضایع شدن در حد ...

میری مطب دایی جان، توی یه ساک دستی هم لباس و عکس دندون و این چیزا گذاشتی، میرسی و دایی جان رو میبینی و بعد از سلام علیک و احوالپرسی، ازت میپرسه توی ساک ت چیه و تو با تعجب از این که چرا پرسیده، میگی هیچی، لباس و وسیله هام.

میری دندون هات رو درست می کنه و خداحافظی می کنی و میری خونه، ساعت دوازده شب عکس هاش رو توی اینستاگرام میبینی که با خانواده، تولد گرفتن واسه ش و تو اصلا و ابدا یادت نبوده!!!!!! صحبتی می مونه آیااااا؟

نظرات (4)
جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 03:17
فکر کردی منم از اوناشم که عاشقت بشم در ره عشقت جون بدم؟
عمرا اصلا هرگز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یک درصد فکر کن همچین مهمل ی از ذهن من بگذره!!
شنبه 5 فروردین 1396 ساعت 09:39
زنده ای دیگه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینو باید از خودت می پرسیدم :دی
جمعه 20 اسفند 1395 ساعت 19:15
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 21:49
آره از نظم خوشم میاد و هروقت وقت کنم مطالب گذشته وبلاگمو از نو ویرایش میکنم،میخوای لینک کنمت آیا؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد