X
تبلیغات
رایتل

رد پا

اینکه حرفهای آدم را جایی زده باشند، لابلای اهنگی، توی کتابی، دلنوشته ای، شعری، سخنی، جُکی حتی، اتفاق عجیب و قبلا نیفتاده ای نیست. اینکه یکهو بگویی: وااای، اصلا این خود منه، همه ی حس و حال منه؛ حس جالبی شاید باشد ولی نه برای من. حرفهای من را که جایی میزنند حس می کنم واداده ام، پیش رفیقی، توی شعری، مکالمه ای، جایی. یکی که خود من باشد، همین حس من را داشته باشد، باید بگردم آن تیکه ی جامانده از خودم تویش را پیدا کنم، با هر سیخ و سنگی که میتوانم وردارمش بگذارم سر جاش. اصلا شکایت کنم به دیوان عالی بابت کپی رایت حس و حالم. با هزار و یک جور استدلال استنتاجی و استقرایی و "این فقط از یونو برمیاد" قاضی را مجاب کنم که هیچ جنبنده ای تاب تحمل این حجم از احساسات و دیوانگی همزمان را نداشته و ندارد و اگر هم جایی دیدید متعلق به اینجانب است. 

به وقت دلتنگی

‏نام تو ابراهیم است

‏پیام آور روشنی

‏آرمیده در گلستان

‏حالا که در من

‏زنی سیاهپوش

‏پیچیده در آغوش شب

‏اینگونه سوزان، آه می کشد



پی نوشت: کلی لغت هست ردیف شده کنار هم برای ادامه ی این نوشته، اما نتونستم بنویسمشون.گاهی باید کوتاه بود و خلاصه و خیلی ساده دلتنگ