X
تبلیغات
رایتل

شرمساری یا ضایع شدن در حد ...

میری مطب دایی جان، توی یه ساک دستی هم لباس و عکس دندون و این چیزا گذاشتی، میرسی و دایی جان رو میبینی و بعد از سلام علیک و احوالپرسی، ازت میپرسه توی ساک ت چیه و تو با تعجب از این که چرا پرسیده، میگی هیچی، لباس و وسیله هام.

میری دندون هات رو درست می کنه و خداحافظی می کنی و میری خونه، ساعت دوازده شب عکس هاش رو توی اینستاگرام میبینی که با خانواده، تولد گرفتن واسه ش و تو اصلا و ابدا یادت نبوده!!!!!! صحبتی می مونه آیااااا؟

تناقض مسخره ی دوستانه

یک سری آدما وجود دارن، دوستشون داری، ولی باهاشون جور نیستی، نمیتونی باهاشون وقت بگذرونی. بعد وقتی میان بهت میگن تو چرا نمیای بیرون با ما؟ واقعا نمیدونی چی باید بگی... بگی نمیتونم بیام بیرون، که حرف خنده داری یه. بگی نمیخوام، که فحشه. چطوری باید بگی تو خیلی هم خوبی، دوستت هم دارم، اما حرف مشترکی ندارم باهات. چطوری آخه؟

رویایم آرزوست

دردناک تر از نداشتن چیزی یا کسی، نبودنشه. نداشتن یعنی تو نتونستی نگهش داری یا به دستش بیاری. همیشه یه کورسوی امیدی اون ته ته نداشتن هست. یه رویای آخر شب که یه روزی اگه اینجوری باشی، اگه این کارو کنی، میتونی داشته باشی ش. نبودنش اما... انتهای فاجعه ست. فاجعه یعنی ترس نداشتنش، ترس از دست دادنش، دیگه وجود نداشته باشه. یعنی رویای داشتنش رو هم نبینی.

چه خاموش، متولد میشی دوباره.

صفحه ی اول شناسنامه میگه که امروز اومدی. صفحه ی آخرش ولی...